تبليغاتX
((بوی باران))
امروز 

جمعه شانزدهم شهریور 1386

ادبیات خراسان

 

 

سلام امروز براتون از شاعر بزرگ خراسان استاد عماد خراسانی یه شهر زیبا گذاشتم اولی به زبون فارسی و دومی به اسم پیری و معرکه گیری با  لهجه زیبایه مشهدی سروده شده امیدوارم خوشتون بیاد 

 

 

 

 

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست                  حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست

 

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است              گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست

 

هرکسی قصه شوقش به زبانی گوید                          چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکیست

 

اینهمه قصه ز سودای گرفتاران است                         ورنه از روز ازل دام یکی، دانه یکیست

 



يَرَه گَه كارِ مو و تو دِرَه بالا مي گيرِه

 

ِ   ذره ذِره دِرَه عشقت تو دِلُم جا مي گيرِه

 

روز اول به خودُم گُفتُم ايَم مثل بَقيِ

 

حالا كم كم مي بينُم كار دِرَه بالا مي گيرِه

 

چَن شَبه واز مثِ چهل سال پيش ازاي مرغ دِلُم

 

تو زمستون بِهِنَه ي سِبزهُ و صِحرا مي گيرِه

 

چَن شَبه واز مي دوزُم چِشمامِه تا صُبحه به چُخت 

یا بِيِك سَم بيخودي مات مِنَهُ، را مي گيرِه 

تا سحر جُل مي زِنُم خواب به سُراغُم نمياد

هي دِلُم مثل بِچَه بِهَنِه بي جا مي گيرِه 

موگومِش هرچي كه مَرگِت چيه كوفتي! نِمِگَه

عَوَضِش نِق مِزِنَه ذِكر خدايا مي گيرِه

پيري و معركه گيري كه مِگَن كار مويه

دِفتر عُمر داره صفحه پينجاه مي گيرِه 

اون كه عاشق شده پِنهون مِكِنَه مثل اويَه

كه سِوار شُتُرَ و پوشتِشِه دولا مي گيرِه 

كُتا كِردَن دامِنارِ تا بيخِ رون، مَشتي عماد!

ديگه مِجنون توي خواب دامنِ ليلا مي گيره
 

لغت نامه: يَرَه گَه: علامت اشاره به شخص مقابل است

ايَم : این همبَقيِ : بقیه چَن : چند واز : باز، باردیگر مثِ : مثل - بِهِنَه ي : بهانه چُخت :  سقف اتاق  - بِيِك : به یک سَم : سمت - مات مِنَهُ : خیره شدن جُل زدن : شانه به شانه شدن در خواب

پينجاه : پنجاه -     كُتا كِردَن : کوتاه کردند دامِنارِ : دامن ها را - بيخِ رونِ : نزدیک ران -

 

نوشته شده توسط سعید در 1:38 | موضوع: داستان و شعر
• لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم مرداد 1386

تذکر اساسی

سلام

این پسته کنکورم برام شده یه درده سر یکی تقویمه وبو نیگاه میگنه می گه این جدیدهیکی دیگه پیدا میشه فکز میکنه من بچه دبیرستانیه پشته کنکوریملازم دونستم اینجا به اون دسته از دوستای دانشمند و محترم تذکر بدم که بابا این کنکور کنکوره کاردانی به کارشناسیه امان از این دوستای سر یه هوایه عدم اومدن کامنت گذاشتن که ایشاالله بابا شی پس لازم بود من یه پسته جدید بزارم دیگه شما حق بدین به من

 

یه شعر هویجوری

 

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماه سرزنش نکن دلم رو بخدا اون بی گناه

باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه اما اشکات رو نگه دار نذار اینجوری بریزه

حال من خیلی عجیب دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی تو چشام عشقو ببینی

بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراض همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من

اولش گفتم یه حس یا احترام ساده اما بعد دیدم یه عشقه آخه اندازش زیاده

بیاو مثل گذشته جز به من به همه شک کن من بدون تو میمیرم بیاو به من کمک کن

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماه سرزنش نکن دلم رو بخدا اون بی گناه

باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه اما اشکات رو نگه دار نذار اینجوری بریزه

حال من خیلی عجیب دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی تو چشام عشقو ببینی

بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراض همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من

اولش گفتم یه حس یا احترام ساده اما بعد دیدم یه عشقه آخه اندازش زیاده

بیاو مثل گذشته جز به من به همه شک کن من بدون تو میمیرم بیاو به من کمک کن

 

 

 

نوشته شده توسط سعید در 19:17 | موضوع: داستان و شعر
• لینک ثابت   •