تبليغاتX
((بوی باران))
امروز 

دوشنبه پانزدهم تیر 1388

میلاد

 

میلاد باسعادت مولی متقیان امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام) و روز پدر برهمه دوستان مبارک

 

هر جا ز علي مدد گرفتيم                                                                     خيريت بي عدد گرفتيم

هر جا پي غير او پريديم                                                                   خيري ز عروجمان نديديم

هر جا به علي اميد بستيم                                                                    از مهلکه‎هاي راه رستيم

هر جا که اميدمان جز او بود                                                                 چون آب مضاف بر وضو بود

هر جا که علي نگاهمان کرد                                                             سر زنده و رو به راهمان کرد

مخفي خود از آن نگاه کرديم                                                                تا سر به دل گناه کرديم

 زیارت حضرت علی علیه السلام (صوتی)

نوشته شده توسط سعید در 8:49 | موضوع: تبریک
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388

تعطیلات نوروز

مثل همیشه با تاخیر عیدتون مبارک ان شاالله سال خوبی برا اونا که میخوان ازدواج کنن اونایی که میخوان کنکور قبول شن اونایی که میخوان پولدار شن اونایی که میخوان سره کار برن سفر برن خلاصه هر ارزوی دیگه ای دارن ساله خوبی باشه براشون

سلام حتما شنیدین که خدا گفته سیرو فی الارض...... خوب مام که بچه مسلمون خواستیم حداقل یکی از فرمانهای الهی رو رعایت کرده باشیم با چند تا از دوستان تصمیم گرقتیم تو تعطیلات یه سفری به کشور دوست و همسایه یعنی دوبی داشته باشیم اما نمی دونم چرا تا تو خانواده مطرح شد همه یه جوری شدن راستشو بخواین دختر پسرای مثلا روشنفکره فامیل هم عکس العمل خانواده رو داشتن که حالا که دوزار پول گیرت اومده میخوای بری دبی دنباله عیش و نوش و این حرفا کم کم شنیدم که انگای دیگرم زدن که بدلیل اخلاقی از ذکرش معذورمحالا هی من توضیح بده که بابا همه که واسه کارای خاص نمیرن دبی  اصلا دوبی در حال ورشکستگیه مثل قدیم که نیست دوستایی که با من میان همه بچه مثبتن به گوش کسی نرفت که نرفت حتی یکی از فامیلا که شوهرش همین اواخر رفته بود دبی و باکو کلی منو دست انداخت که عجله نکن بگردی همین مشهد خودمون یه پا دوبیه  خلاصه با دوستان مطرح کردم که آقا من مشکلی پیش اومده و نمیام دیدم اونام با من موافقن تصمیم گرفتیم بریم کیش که دیگه حرفی توش نباشه ولی یهو تصمیم توسط من عوض شد که آقا بیاین عید امسال یکی دیگه از سنت های الهی یعنی صله رحم رو بجا بیاریم و اوایل تابستون بریم مالزی خلاصه پیشنهادم با اکثریت ارا تصویب شد که ان شاالله چند ماه دیگه بریم مالزی که کمتر حرف توشه ولی هزینش بیشتره دیگه کاری نمیشه کرد باید تو  این قسمت صرفه جویی رو بیخیال شد

نتیجه:

۱- بعضی افراذ و جاها بیخودی اسمشون بد در اومده

۲- سنت های الهی همینجوری نصیب هرکی هر کی نمیشه

۳- هرچقدم خوب باشی باز پشت سرت حرفه پس باید کاره خوبتو ادامه بدی

 

نوشته شده توسط سعید در 12:5 | موضوع: خاطرات
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

عرض ادب

سلام سلام

ضمن تشکر از دوستان خوبی که منو خجالت دادنو کلی نظر و پیشنهاد دادن میرسونم که به علت فرا رسیدن ایام امتحانات فعلا ادامه دارد به در حال حاضر ادامه ندارد تغییر پیدا می کند انشاالله بعد امتحانات در خدمتیم

راستی دست بزنین و شادی کنین که چند روز دیگه تولدمه

 کسی توقع شیرنی نداشته باشه که امسال هم  هم روز تولدم هم شب تولدم ۲ تا امتحان سخت دارم اصلا فرصت این کارارو ندارم

 ولی خوب دست گل تونو پس نمیزنم پیشاپیش از هدایا تو تشکر میکنم

((مرسی))

نوشته شده توسط سعید در 13:13 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم آبان 1387

سفر نامه

سلام

راستش میخوام اینبار با یه سفر نامه آپ کنم شاید دزی به تخته خوردو منم زفتم تو لیسته سفر نامه نویسای معروف مثل ناصر خسرو - مارکوپلو - آل احمد - سرپرسی سایکس و .....

راستش واسه من که ۸-۹ سال پیش رفته بودم بابلسرو اونجا یخورده مریض شده بودم و زیاد نچسبیده بود یه سفر غیر منتظره کاری به تهران اونم با هزینه شرکت و حق ماموریت شاید یخورده غیر منتظره بود

وقتی  چند روز بعد از عید فطر از شرکت تماس گرفتن که اقا باید واسه یه سری آموزشای بئو خدمت  یک شنبه برید تهران من همش منتظر بودم که اینم مثل اون ۵ -۶ مورد که قرار بود برم مسافرت و بهم خورده بود ناکام بمونم ولی خوب خدارو شکر این یکی اینطور نشد

من راستش اخرین بار که تهران رفته بودم تابستون ۱۳۷۴ بود درست موقعی که می خواستم برم کلاس دوم راهنماییاونم چون رفته بودیم رشت بعد یه هویی تصمیم گرفتیم بریم قم زیارت و بار دوباره یهویی رفتیم تهران

خلاصه من که تازه تو این شرکت استخدام شده بودم به اتفاق ۲ تا دیگه از تازه استخدامیا که من ندیده بودمشون یکشنبه شب ساعت ۶ توی  راه آهن شهرمون قرار گذاشتیم تا همو ببینیم و راهی شیم خلاصه با چند بار تماس تلفنی همو پیدا کردیمو یه مختصر اشنایی و سوار قطار شدیم چون یکم دیر جنبیده بودیم قطار درجه یکم گیر نیاوردیم و فقط تونستیم واسه برگشت بلیط درجه یک رزرو کنیم

تو کوپه ما ۲ تا جوونه اهوازی بودن که خیلی زود با ما صمیمی(پسر خاله) شدن حتی قبل از اینکه ما با همکارای ایندم آشناشیم. از اونجایی که قطار درجه ۲ بود ما هنوز یه همسفر دیگه کم داشتیم که قرار شد تو نیشابور کوپه مون تکمیل شه منم از فرصت استفاده کردمو جو رسمی رو مثل همیشه شکستمو هر ۵ نفر شدیم پسر خاله نمی دونم چرا ادما تو برخورداشون اینقد محافظه کارن

بلاخره ایستگاه خیام نیشابور یه خانوم حدودا ۴۵ ساله آومدو ادعا کرد من جام اینجاست

خانومه که از قرار با خواهرشو چند تا از دختراش و خواهرزادش میشدن ۷ نفر کلید کرده بود که ما از اون موقع ۷ نفری تو کوپه کناری بودیم ولی حالا میخوایم استراحت کنیم میخوام برم سره جای خودمهرچی مامور قطار میگفت بابا اینا ۴ تا اقان هم شما هم اینا معذبن خانم گیر داده بود که نه اینا مثل پسرامن یکی از اهوازیا بلیط خانم و دید گفت حاج خانوم این که مال اینجا نیست ماله کوپه قبلیه

حاج خانوم قصه ی ما توپید روش که چیه نکنه میخوای دختره جوونمو بفرستم اینجا وسط ۴ تا جوون  ما مادر دختریم دوست داشتیم بلیطامونو عوض کنیم خلاصه به هر ترتیبی بود گفتیم حاج خانوم ما اینجا نمی تونیم یه خانوم راه بدیم مامور بیچاره قطارم رفتو خره یه دانشجو بیچاررو گرفتو جاشو با حاج خانوم عوض کردجاتون خالی خانومه تا صبح سوژه خندمون بود کم کم دیروقت بودو همه تختارو کشیدن پایین و گرفتن خوابیدن اما من خوابم نمی برد تا اینکه واسه نماز صبح سمنان توقف کردیم . و بعد حدودای ساعت ۸:۳۰ صبح بعد کلی توقف تو ورامین رسیدیم تهران و ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ادامه دارد

نوشته شده توسط سعید در 17:25 | موضوع: خاطرات
• لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم شهریور 1387

ماه رمضان

سلام

امید وارم این ماه رمضونی به همه آرزوهاتون برسین

دیروز تو یه کتابچه ای یه سخن از امام جواد (ع) خوندم به این مضمون

چهار چیز موجب اشتیاق انسان به کار میشود

ثروت - دانش - سلامتی جسم و توفیق الهی

منم فکر کردم چی میشد من همه اینارو با هم داشتیم

راستش من از اونجایی که اهل علم و دانش بودم و هستم یخورده هم جو گیر تشریف دارم جدیدن تصمیم گرفتم رو علوم جدید مطالعه کنمواسه همینم علم نانو رو انتخاب کردم و یخوردم علاقه مند شدم اما از اونجا که زمینه زیادی این علم داره نمیدونم از کجا شروع کنم واسه همین از دوستانی که اطلاعاتی در این زمینه دارن تقاضا دارم که بهم کمک کنن اگه سازمانی ـ انجمنی - سایتی یا کسی رو سراغ دارن که تو این زمینه ها کار میکنن خواهش میکنم منو باهاشون لینک بدن

ممنون

نوشته شده توسط سعید در 15:30 | موضوع: تبریک
• لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم مرداد 1387

اندر باب تاریخچه عدد صفر

سلام دیدم بد نیست یکم کمک کنم در جهت ارتقا سطح معلومات جامعه

تاریخچه عدد صفر

یکی از معمول ترین سئوالهائی که مطرح می شود این است که: چه کسی صفر را کشف کرد؟ البته برای جواب دادن به این سئوال بدنبال این نیستیم که بگوئیم شخص خاصی صفر را ابداع و دیگران از آن زمان به بعد از آن استفاده می کردند.

اولین نکته شایان ذکر در مورد عدد صفر این است که این عدد دو کاربرد دارد که هر دو بسیار مهم تلقی می شود یکی از کاربردهای عدد صفر این است که به عنوان نشانه ای برای جای خالی در دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) بکار می رود. بنابراین در عددی مانند 2106 عدد صفر استفاده شده تا جایگاه اعداد در جدول مشخص شود که بطور قطع این عدد با عدد 216 کاملاً متفاوت است. دومین کاربرد صفر این است که خودش به عنوان عدد بکار می رود که ما به شکل عدد صفر از آن استفاده می کنیم.

هیچکدام از این کاربردها تاریخچه پیدایش واضحی ندارند. در دوره اولیه تاریخ کاربرد اعداد بیشتر بطور واقعی بوده تا عصر حاضر که اعداد مفهوم انتزاعی دارند. بطور مثال مردم دوران باستان اعداد را برای شمارش تعداد اسبان، ... بکار می برند و در اینگونه مسائل هیچگاه به مسئله ای برخورد نمی کردند که جواب آن صفر یا اعداد منفی باشد.

بابلیها تا مدتها در جدول ارزش مکانی هیچ نمادی را برای جای خالی در جدول بکار نمی بردند. می توان گفت از اولین نمادی که آنها برای نشان دادن جای خالی استفاده کردن گیومه (") بود. مثلاً عدد6"21 نمایش دهنده 2106 بود. البته باید در نظر داشت که از علائم دیگری نیز برای نشان دادن جای خالی استفاده می شد ولیکن هیچگاه این علائم به عنوان آخرین رقم آورده نمی شدندبلکه همیشه بین دو عدد قرار می گیرند بطور مثال عدد "216 را با این نحوه علامت گذاری نداریم. به این ترتیب به این مطلب پی می بریم که کاربرد اولیه عدد صفر برای نشان دادن جای خالی اصلاً به عنوان یک عدد نبوده است.

البته یونانیان هم خود را از اولین کسانی می دانند کهدرجای خالی ,صفر استفاده می کردند اما یونانیان دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) مثل بابلیان نداشتند. اساساً دستاوردهای یونانیان در زمینه ریاضی بر مبنای هندسه بوده و به عبارت دیگر نیازی نبوده است که ریاضی دانان یونانی از اعداد نام ببرند زیر آنها اعداد را بعنوان طول خط مورد استفاده قرار می دادند.

البتهبعضى ازریاضی دانان یونانی ثبت اطلاعات نجومی را بر عهده داشتند. در این قسمت به اولین کاربرد علامتی اشاره می کنیم که امروزه آن را به این دلیل که ستاره شناسان یونانی برای اولین بار علامت 0 را برای آن اتخاذ کردند، عدد صفر می نامیم. تعداد معدودی از ستاره شناسان این علامت را بکار بردند و قبل از اینکه سرانجام عدد صفر جای خود را بدست آورد، دیگر مورد استفاده قرار نگرفت و سپس در ریاضیات هند ظاهر شد.

هندیان کسانی بودند که پیشرفت چشمگیری در اعداد و جدول ارزش مکانی اعداد ایجاد کردند هندیان نیز از صفر برای نشان دادن جای خالی در جدول استفاده می کردند.

اکنون اولین حضور صفر را به عنوان یک عدد مورد بررسی قرار می دهیم اولین نکته ای که می توان به آن اشاره کرد این است که صفر به هیچ وجه نشان دهنده یک عدد بطور معمول نمی باشد. از زمانهای پیش اعداد به مجموعه ای از اشیاء نسبت داده می شدند و در حقیقت با گذشت زمان مفهوم صفر و اعداد منفی که از ویژگیهای مجموعه اشیاء نتیجه نمی شدند، ممکن شد. هنگامیکه فردی تلاش می کند تا صفر و اعداد منفی را بعنوان عدد در نظر بگیرید با این مشکل مواجه می شود که این عدد چگونه در عملیات محاسباتی جمع، تفریق، ضرب و تقسیم عمل می کند. ریاضی دانان هندی سعی بر آن داشتند تا به این سئوالها پاسخ دهندو در این زمینه نیز تا حدودى موفق بوده اند .

این نکته نیز قابل ذکر است که تمدن مایاها که در آمریکای مرکزی زندگی می کردند نیز از دستگاه اعداد استفاده می کردند و برای نشان دادن جای خالی صفر را بکار می برند.

بعدها نظریات ریاضی دانان هندی علاوه بر غرب، به ریاضی دانان اسلامی و عربی نیز انتقال یافت. فیبوناچی، مهمترین رابط بین دستگاه اعداد هندی و عربی و ریاضیات اروپا می باشد.
منبع:وب سایت خانه ریاضیات اصفهان

نوشته شده توسط سعید در 12:28 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387

روز پدر و تولد یک سالگی

سلام بلاخره بعد یک غیبت طولانی و غیر موجه  تصمیم بر این شد که تو حول .حوش روز پدر که تقریبا تولد یک سالگی وبلاگمم هم هست آپ شیم دیگه دوستان کلی پیغام گذاشته بودن که ببینن من زندم یا نه!!! خوب من با تمام توان داد میزنم که تا تو هستی من زنده ام

این مدت که نبودم کلی اتفاق خوب وبد افتاد از کارای نیمه وقت و پاره وقت و پروژه های گوناگون بگیر تا فرار از مشروطی تو ترم گذشتهچیکار میشه کرد شمام اگه بعد ۴ سال جو میگرفت که برگردین ادامه تحصیل بدین اونم تو رشته سختی مثل مکانیک مسلما حال و روزتون بهتر نبود

تصور کنین میرین سره کلاس ریاضی تازه میفهمین باید بشینین کل ریاضیات گذشته رو مرور کنید اونم از دو دو تا چهار تاش

خلاصه تو این یکسالی که وبلاگو راه انداختم کلی فکر تو سرم بود که هیچ کدوم به سرانجام داخواه نرسید

مامانم که اوفتاده دنبالم میگه بیا زن بگیر تا بختت باز شه میگم اخه مادر من من دوست دارم زن که گرفتم دیگه بلافاصله بتونم رو پای خودم بایستم نمیخوام اویزون اینو اون بشم البته این اویزونی یه جوراییم مد شده طرف تا عقد میکنه پز پدر زنشو میده و اینکه میخواد ال کنه واسم و الا ماشالله

من که هیچ خوشم نمی اد اویزون کسی باشم حتی بابام میگم اخه مادر من من تا درامد ثابت نداشته باشم دوست ندارم هواییم کنین هاااااااااا

راستی فردا شب شب میلاد امام علی علیه السلام هست این چند ساله میگن روزه پدره بلاخره پدرام شدن قاطی ادمای رومانتیک که باید واسشون کادو خرید حالا با این بد سلیقگی پدرا ادم میمونه چی بخره کاش به جاش ۲ تا روزه مادر میزاشتن تا ادم خیالش راحت باشه که کادو که میخره طرف خوشش بیاد.

در پایان میلاد فرخنده امام علی علیه السلام و روز پدر رو به همه پدرای مهربان کاردان زحمتکش تبریک میگم

مارا از دعای خیرتان در ماه رجب فراموش نکنید

 

نوشته شده توسط سعید در 19:5 | موضوع: تبریک
• لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم فروردین 1387

سلامی بهاری ولی پاییز گونه

دیروز جناب یاغی بزرگ  مرحمت فرمودن بنده حقیر ومورد تفقد قرار دادن که ((چی شد ؟ حاجی حاجی مکه فکر کنم سال دیگه پست جدید بزاری) خوب این یه دلخوش کنک واسه من داره که بلاخره یه آدم حسابی هرچند یاغی باشه مشتاق آپ کردنای منه

اما مثل اینکه باز سال نو  که شروع میشه با خودش دلتنگیهاشو تنها بودناشو هم دوباره  با خودش میاره باز من شدم تنهای تنها ولی خوب به قول شعراي  دوران سربازی چون میگذرد مرا غمی نیست

اميد وارم سال جدید با دوستای جدید در کنار دوستان قدیمی روزهای شیرینی داشته باشیم

راستی کم کم داره سالگرد وبلاگم نزدیک میشه البته تاریخ دقیقش معلوم نیست باید برم نیگاه کنم فکر کنم 1 ماه ونیم دیگه باشه خدارو چی دیدی شاید به قید قرعه به چند نفر از طرفداران وبلاگ به قید قرعه سکه  دادم . 

نوشته شده توسط سعید در 19:8 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386

خانه تکانی

 

سلام دوستای خوبم

با عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن سالروز امامت حضرت صاحب الزمان (عج) و فرا رسیدن فصل زیبای بهار و عید باستانی نوروز خدمت شما دوستای عزیزم و آرزوی سالی خوش همراه با عافیت و سلامتی برای شما و خانواده محترمتون.

خوب منم دیدم بد نیست تو این سال نویی یه سرو سامونی به وبم بدم

برا اولین قدم تصممیم گرفتم اسم وبمو تغییر بدم

و براش یه اسم جدید بزارم بعد کلی فکرو سوزوندن فسفر بلاخره دیدم بهتره یه اسم بهاری باشه آخه عید امسال سومین سالگرد وبلاگ نویسیمه

2 سال تو وبلاگ پرشین بلاگ 1 سالم بلاگفا

واسه همین اعلام میدارم وبلاگ حسرت از این تاریخ با نام جدید

((بوی باران))

توسط شخص شخیص خودم منتشر میشه

حالا از شما چند تا تقاضا دارم که ایشالله با لطف خودتون کمک کنین به رونق و آبادانی پیش از پیش این وبلاگ یه جورایی سرو سامونی وبلاگم

1-   تبریک و نظر به مناسبت نام جدید

2-   تمام دوستانی که قبلا لطف کردن و وبلاگم و لینک کردن تقاضا میشود لینکاشونو اصلاح کنن به این صورت

بوی باران (حسرت سابق)

ممنون از لطف همگی

سال خوشی داشته باشید

 

نوشته شده توسط سعید در 17:4 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم اسفند 1386

آغاز سخن یاد خدا باید کرد

خود را به امید او رها باید کرد

ای با تو شروع کارها زیبا تر

آغاز سخن ترا صدا باید کرد

گفتار مرا تو باید آغاز کنی

آغاز سخن مرا سرافراز کنی

در غیبت تو گره به گفتار من است

با حضرت خود بند گره باز کنی

 

 

نوشته شده توسط سعید در 10:49 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام آبان 1386

سلطان خراسان

میلاد مسعود و فرخنده سلطان خراسان

حضرت ابالحسن علی بن موسی ثامن الحجج(ع)

بر شما دوستان خوب وخانواده محترمتان تبریک عرض میکنم. 

نوشته شده توسط سعید در 18:34 | موضوع: تبریک
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386

آپ دوران مودم سوزی

سلام خوبین

راستش چون دوستان عنایت کردن ونظر دادن ومن و شرمنده خودشون کزدن منم یه پست جدید میزارم البته چون ار کافی نته کوتاه و آموزنده

از امام علی (ع) می پرسن تو دنیا چه چبز از همه بیشتره؟

امام میفرماین: در آسمانها طاعت - روی زمین غفلت - زیر زمین حسرت

شاد و موفق باشید

نوشته شده توسط سعید در 18:44 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم آبان 1386

سلام

سلام دوستای خوبم حال همتون که خوبه ایشالله؟

خوب خدارو شکر

آومدم بگم که این پست به خاطر سوختن مودم و پیشبینی مالی برای خرید مودم پر سرعت و مشکلات دیگردر حال حاضر از کافی نت آپ می گردد.

ایشالله بعد خرید مودم در خدمت دوستان عزیز و گرامی هستم

مراقب خودتون باشید راستی تشکر مخصوصم از شقایق جون عزیز-جناب یاغی بزرگ -سارا خانوم شاهدخت - بهاره عزیز -مهندس پت -باران گل-غزل خانوم گل-مریم-حاج رضا -عکاس باشی و دوستان -سودا- آناهیتای بزرگ -نگاهی نو عزیز علی آقا و کلا همه دیگه دارم واسه همه چیز

مراقب خودتون باشید.

یا رب سببی ساز که آن یار عزیزم

                                               باز اید و برهاندم از بند ملامت

نوشته شده توسط سعید در 9:48 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386

ماه رمضان

رسول اکرم (ص): بهشت را دری است که آن را باب الریان می گویند و از آن کسی جز روزه داران وارد بهشت نمی شوند.

(بحار ج96 ص252)

 

فرا رسیدن ماه ضیافت الهی بر شما دوستای عزیز و گرامی مبارک باد امید وارم همهون از این سفره الهی بهره های فراوانی ببریم .

راستش این روزا کم کم داره اول مهر فرا میرسه تو خیابونا که میرم بچه ها رو می بینم که تو لباس فروشی ها یا لوازم تحریری ها هجوم بردن تا واسه سال نو تحصیلی آماده باشن اوناییم که یکم بزرگ ترن دارن تو کافی نت ها یا خونشون انتخاب واحد می کنن  والا زمان ما که کارا اینقدر راحت نبود باید یک هفته جلو تر می رفتیم دانشگاه چند روزم علاف میشدیم تا خیر سرمون چند واحد ناقابل و انتخاب کنیم اگرم یه کدی تداخل داشت و یا ارایه نشده بود باید هلک و پلک از این بخش به اون بخش تا بتونیم درس مورد نظر و انتخاب کنیم اونم با کلی مکافات واسه زدم مخ مدیر گروهه مربوطه اگرم که موفق نمی شدیم باید از بچه ها امضا جمع مییکردیم تا تقدیم مدیر محترم آموزش دانشکده کنیم تا یه کد جدید باز کنن  تازه این اول راه بود مثلا ما که بچه درس خون بودیم و روزانه قبول شده بودیم دیگه لازم نبود بریم حسابداری ولی بیچاره بچه های شبانه کلی توصفه حسابدازی و کلیم تو بانک علافی تا شهریشون و واریز کنن  بعد این کارا باید مخ مدیر گروهه مربوطه رو زد تا برگه انتخاب واحدو تایید کنه وای که چه پوستی میکند این انتخاب واحد ولی حالا طرف میشینه تو خونه و تو بیست دقیقه انتخاب واحد میکنه دیگه نه لازمه که یک هفته زودتر بیای و باز برگردی شهرت و واسه کلاسا برگردی ولی خوب اگه از سال تحصیلی 79-80 فاکتور بگیریم دلم خیلی واسه درس و کتاب تنگ شده امید وارم خیلی زود زود برگردم سره کلاسامید وارم این ماه رمضونی فتح بابی باشه واسه همه مون

 

 

نوشته شده توسط سعید در 22:0 | موضوع: تبریک
• لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم شهریور 1386

ادبیات خراسان

 

 

سلام امروز براتون از شاعر بزرگ خراسان استاد عماد خراسانی یه شهر زیبا گذاشتم اولی به زبون فارسی و دومی به اسم پیری و معرکه گیری با  لهجه زیبایه مشهدی سروده شده امیدوارم خوشتون بیاد 

 

 

 

 

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست                  حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست

 

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است              گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست

 

هرکسی قصه شوقش به زبانی گوید                          چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکیست

 

اینهمه قصه ز سودای گرفتاران است                         ورنه از روز ازل دام یکی، دانه یکیست

 



يَرَه گَه كارِ مو و تو دِرَه بالا مي گيرِه

 

ِ   ذره ذِره دِرَه عشقت تو دِلُم جا مي گيرِه

 

روز اول به خودُم گُفتُم ايَم مثل بَقيِ

 

حالا كم كم مي بينُم كار دِرَه بالا مي گيرِه

 

چَن شَبه واز مثِ چهل سال پيش ازاي مرغ دِلُم

 

تو زمستون بِهِنَه ي سِبزهُ و صِحرا مي گيرِه

 

چَن شَبه واز مي دوزُم چِشمامِه تا صُبحه به چُخت 

یا بِيِك سَم بيخودي مات مِنَهُ، را مي گيرِه 

تا سحر جُل مي زِنُم خواب به سُراغُم نمياد

هي دِلُم مثل بِچَه بِهَنِه بي جا مي گيرِه 

موگومِش هرچي كه مَرگِت چيه كوفتي! نِمِگَه

عَوَضِش نِق مِزِنَه ذِكر خدايا مي گيرِه

پيري و معركه گيري كه مِگَن كار مويه

دِفتر عُمر داره صفحه پينجاه مي گيرِه 

اون كه عاشق شده پِنهون مِكِنَه مثل اويَه

كه سِوار شُتُرَ و پوشتِشِه دولا مي گيرِه 

كُتا كِردَن دامِنارِ تا بيخِ رون، مَشتي عماد!

ديگه مِجنون توي خواب دامنِ ليلا مي گيره
 

لغت نامه: يَرَه گَه: علامت اشاره به شخص مقابل است

ايَم : این همبَقيِ : بقیه چَن : چند واز : باز، باردیگر مثِ : مثل - بِهِنَه ي : بهانه چُخت :  سقف اتاق  - بِيِك : به یک سَم : سمت - مات مِنَهُ : خیره شدن جُل زدن : شانه به شانه شدن در خواب

پينجاه : پنجاه -     كُتا كِردَن : کوتاه کردند دامِنارِ : دامن ها را - بيخِ رونِ : نزدیک ران -

 

نوشته شده توسط سعید در 1:38 | موضوع: داستان و شعر
• لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم شهریور 1386

نیمه شعبان

سلام 

میلاد با سعادت حضرت صاحب الزمان (عج) رو به همه ی شما دوستان خوبم تبریک و تهنیت عرض میکنم

از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هر که چهل صباح این عهد را بخواند از یاوران قائم ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدا او را از قبر بیرون آورد که در خدمت آن حضرت باشد و حق تعالى به هر کلمه هزار حسنه او را کرامت فرماید و هزار گناه از او محو کند و آن عهد این است‏

دانلود فایل صوتی دعای عهد

اللهمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِیمِ وَ رَبَّ الْکُرْسِیِّ الرَّفِیعِ وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ وَ مُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الزَّبُورِ وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الْحَرُورِ وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ (الْفُرْقَانِ) الْعَظِیمِ وَ رَبَّ الْمَلاَئِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَ الْأَنْبِیَاءِ (وَ) الْمُرْسَلِینَ‏اللهمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِوَ جْهِکَ (بِاسْمِکَ) الْکَرِیمِ وَ بِنُورِ وَ جْهِکَ الْمُنِیرِ وَ مُلْکِکَ الْقَدِیمِ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ‏ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی یَصْلَحُ بِهِ الْأَوَ لُونَ وَ الْآخِرُونَ ‏یَا حَیّاً قَبْلَ کُلِّ حَیٍّ وَ یَا حَیّاً بَعْدَ کُلِّ حَیٍّ وَ یَا حَیّاً حِینَ لاَ حَیَ‏ یَا مُحْیِیَ الْمَوْتَىٰ وَ مُمِیتَ الْأَحْیَاءِ یَا حَیُّ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ ‏اللهمَّ بَلِّغْ مَوْلاَنَا الْإِمَامَ الْهَادِیَ الْمَهْدِیَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِکَ صَلَوَ اتُ الله عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِینَ‏ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَاوَ عَنِّی وَ عَنْ وَ الِدَیَّ مِنَ الصَّلَوَ اتِ زِنَةَ عَرْشِ الله وَ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ‏ وَ مَا أَحْصَاهُ عِلْمُهُ (کِتَابُهُ) وَ أَحَاطَ بِهِ کِتَابُهُ (عِلْمُهُ) اللهمَّ إِنِّی اُُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یَوْمِی هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ اََیَّامِی عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی‏ لاَ اَحُولُ عَنْهَا وَ لاَ اَزُولُ أَبَداً اللهمَّ اجْعَلْنِی مِنْ اََنْصَارِهِ وَ اََعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَ ائِجِهِ (وَ الْمُمْتَثِلِینَ لِاَوٰامِرِهِ) وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ ‏اَلّلٰهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً فَاَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی ‏ اَلّلٰهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ وَ اکْحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیْهِ‏ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بِی مَحَجَّتَهُ وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ وَ اشْدُدْ اَزْرَهُ ‏وَ اعْمُرِ اَلّلٰهُمَّ بِهِ بِلاَدَکَ وَ اَحْیِ بِهِ عِبَادَکَ فَإِنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُ‏ ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ اَیْدِی النَّاسِ‏فَاَظْهِرِ اَلّلٰهُمَّ لَنَا وَ لِیَّکَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِکَ‏حَتَّى لاَ یَظْفَرَ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ إِلاَّ مَزَّقَهُ وَ یُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُحَقِّقَهُ ‏وَ اجْعَلْهُ اللهمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبَادِکَ وَ نَاصِراً لِمَنْ لاَ یَجِدُ لَهُ نَاصِراً غَیْرَکَ ‏وَ مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْکَامِ کِتَابِکَ وَ مُشَیِّداً لِمَا وَرَدَ مِنْ أَعْلاَمِ دِینِکَ وَ سُنَنِ نَبِیِّکَ صَلَّى الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ ‏وَ اجْعَلْهُ اَلّلٰهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدِینَ ‏ اَلّلٰهُمَّ وَ سُرَّ نَبِیَّکَ مُحَمَّداً صَلَّى الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلَى دَعْوَتِهِ وَ ارْحَمِ اسْتِکَانَتَنَا بَعْدَهُ‏ اللهمَّ اکْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ‏ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَرَاهُ قَرِیباً بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ ‏پس سه مرتبه دست بر ران راست خود مى‏زنى و در هر مرتبه مى‏گویى ‏الْعَجَلَ الْعَجَلَ یَا مَوْلاَیَ یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ‏.

 

 

نوشته شده توسط سعید در 23:55 | موضوع: تبریک
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم شهریور 1386

روز جوان

سلام سال روزه میلاد با سعادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) و روزه جوان و به همه دوستای خوبم تبریک عرض میکنم امید وارم همتون روزهای خوبه جوانی رو به خوشی و سعادت سیر کنید از ما که گذشته دیگه

 

 

اینم تقدیم به یه دوسته خوب و جوان و عاقل

 

وفتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تورا پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تورا در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تورابا اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شدو عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این

دیوانگی و عاقلی

 

 

نوشته شده توسط سعید در 14:37 | موضوع: تبریک
• لینک ثابت   • 

شنبه بیستم مرداد 1386

عید مبعث پارسال

سلام

با عرض تبریک و تهنیت فرا رسیدن سالروز مبعث پیامبر بزرگ نور و رحمت حضرت محمد مصطفی(ص)خدمت همه مسلمین جهان بخصوص دوستان خوب و خانواده محترمشان به اطلاع میرسانم که این پست مخصوص این عید بزرگ و درخواست یکی از دوستان خوب میباشد.

 

یادمه سال پیش روز میلاد حضرت امام علی(ع) عروسیه یکی از دوستای خوبه دوران سربازیم بود که چند ماهی زود تر از من تموم کرده بودو خلاصه دامد شده بود منم دعوت بودم دیگه خلاصه موهارو آب و شانه کردمو یه دست کتو شلوارو یه پیراهن کرم روشن پوشیدم و یه صفاییم به صورت دادمو ماشینم حسابی شستمو تمیزو مرتب و شیک  مثله یه جوونه جنتلمن و باکلاس رفتم در خونه دوستم مرتضی که با هم بریم . بیچاره مرتضی تا منو دید یه ایول دادو سوار شدیم به سوی عروسی آخه طفلکی تا بحال منو تو لباسه رسمی ندیده بود . خلاصه رفتیم بعده کلی بیراهه رفتنو دور زدن دوره خودمون رسیدیم به محل عروسی این مراسم تو یه باغه خیلی بزرگ و شیک برگزار شده بود هوام توپه توپ تا رسیدیم دم دره باغ برادره داماد اومدو به ما خوش آمد گفتو مارو بالای مجلس راهنمایی کرد مام رفتیم رو یه میز بزرگ نشستیم و شرو کردیم به درو کردن میز حسابی از خجالت شکممون دراومدیم در این هنگام چند تا دیگه از ارازل و اوباشه دیگم اومدن تا حسابی از خجالت هم در بیایم بعد چند دقیفه دومادم اومدو مام اونو اوردیم رو میزه خودمون و شروع کردیم به اذیت کردنشو لودگیو اینا فکر کنم اگه عروس اونجا بودو می دید دوماد چقدر جلفه عمراً بله رو میگفت بعدشم بیچاره رو مجبور کردیم که وسط باغ حرکات موزون انجام بده اونم از مجبوری شروع کرد  آقا دارو دسته ی مارو میگی داشتیم از خنده می مردیم بقیه فامیلای عروسو دومادم با ما همراه شدن تا بیچاره دامادو دست بندازن یکی میگفت این چه عروسیه که این رقصو دیده و بله گفته یکی دیگه معتقد بود که دوماد حول کرده وگرنه رقصش حرف نداره این یکی احتمالا از فامیلای دوماد بوده خلاصه دوماد که رفت مجلس یه خورده آروم شدو بعدم شامو آوردن سره شام یهو رو مرتضی دقت کردم گفتم تو چرا ریشتو نزدی پسر گفت بابا من فردا شیفتمه باید برم پادگان منو میگه توپیدم روش گفتم باز من یه چند روز رفتم مرخصی هرچی روزه تعطیل بود دادن به تو آخه تو چقدر ساده ای و جلو اینا همش کم میاری اونم گفت چیکار کنم گفتن فردا نوبته توه من باید چیکار می کردم . خلاصه اون شب گذشتو روزه قبل عید مبعث داشتم تو پادگان دره اتاقو فقل می کردم برم خونه که یهو دیدم مرتضی داره خوشحال از پله ها می آد پایینو گفت: به به سعید آقا می بینم که شیفته عید مبعث به شما افتاده منو می گی یهو قاط زدم گفتم تو غلط کردی گفتی فکر کردی منم مثله توام گفت برو قرارگاه ببین آقا منم آستینارو زدم  بالا که اگه احتمالا مرتضی راست گفته باشه برم قال کنم تا پسته فردا رو خذف کنم به دره قرارگاه که رسیدیم دیدم به به آقایون چون فردا تعطیله نیم ساعتو دو دره کردنو رفتن منم داشتم از عصبانیت می مردم مرتضی هم هی متلک می نداخت که حقته هی به من طعنه بزم منم الکی روحیه دادم به خودم که نخیرم من اگه زودتر می فهمیدم وای نمی استادم خلاصه روزه عید شده و من لباس فرم و پوشیدم رفتم پادگان همه نگهبانام اومده بودن منم سریع لوح و چیدمو یه نطق 5 دقیقه ای واسه نگهبانا انجام دادمو بهشون یاد آوری کردم که آقا من آدم قاطیی هستم هر کی کوتاهی کنه فردا ممنوع الخروجه و اینا (چوب و که برداری گربه دزده فرار می کنه) بعدم رفتم تو اتاقم دراز کشیدم تلویزیونم که هیچی نداشت خیلی حوصلم سر رفته بود رفتم یه سری به بچه ها زدم و اومدم تو اتاق ساعت تازه یازده و نیم شده بود  نهارو که خوردم فکر کنم جوجه کباب  بود تازه ساعت دورو بره 12 و نیم شده بود یهو یه جرقه ای به ذهنم رسید گفتم یه زنگی به مرتضی بزنم حلالیت بطلبم شاید فرجی شد .هنوز یه بوق بیشتر نخورده بود که مرتضی گوشی رو برداشت گفت به به سعید آقا خوش میگذره منم گفتم جات خالی خیلییییییییییییییی گفتم تو چیکار می کنی گفت من امشب خونه تنهام حوصله ام سر رفته بهش گفتم پاشو بیا اینجا اونم گفت نهار بخورم میام ساعت حدود 2عصر بود که مرتضی اومد خلاصه نشستیم به گپ و بعدشم  به بعضی از بچه ها زنگ زدیم تبریکه عیدو خلاصه تا چشم بهم گذاشتیم داشتن اذون مغرب و میگفتن رفتیم نمازو بعدشم شام و بعد اومدیم تو اتاق  مرتضی یهو گفت سعید آقا روزه عیدی مهمون دعوت می کنی نمی خوای یه شیرینی چیزی بدی منم گفتم چرا که ندم کی از شما بهتر راننده پادگان و صدا کردمو 5000 هزار تومان دادم بهش گفتم بر 2 کیلو شیرینی بگیر بیار مرتضی دوباره شمشیر انتقام و از غلاف کشیدو گفت این همه آدم همش 5 هزار تومان ما میوه هم می خواییم منم که لرد دست کردم تو جیبمو 7 هزار تومان دیگه هم بهش دادم گفتم هم شیرینی بگیر هم میوه خلاصه اونشب با بچه ها یه جشن کوچولو گرفتیمو کلی خوش گذشت منم یه حال اساسی به مرتضی دادم و اسمشو تو لوح نگهبانی نوشتم تا پسته بعدیش و به جای امروز حذف کنن . فردا صبح رفتم تو اتاقم دست کردم تو جیبم دیدم ای دادو بیداد همش واسم 500 تومان مونده  یهو یه فکر توپ به سرم رسید . بعده چند دقیقه دیدم رئیسم داره می آد رفتم جلو سلام کردم و عیدم بهش تبریک گفتم و روبوسی و اینا منم خودمو زدم به مظلومی رئیسم گقت : خوب سعید خان دیروز خوش گذشت منم یه آهی کشیدم گفتم ای بابا کجا خوش گذشت  آدم و روز عید بزارن پست مگه خوشم می گذره اونم تعجب کرد گفت چی شده که تو روزه تعطیل وایستادی بعدم کلی دلداری که عیب نداره اینا همش برات یه خاطره می مونه منم گفتم مخصوصا اینکه ارشده سربازام باشی و برا بچه ها عیدی و شیرینی بگیری اونم خندیدو گفت:ای ول ای ول آق سعید و ایول بعدشم گفت عیب نداره فاکتورش و بیار بگم پولتو بدن اینا اصلا باید خودشون خرج روزه عید و می دادن  منم یه تعارف زدمو سه سوت آوردم دادم بهش اونم گفت چه خبره این همه خرج کردی  منم گفتم حاج آقا عید بود مثلا ها یه امضا پشته فاکتور زدو گفت برو از تو کشو 12هزار تومان بردار منم که فکرم جواب داده بود با روحی مضاعف رفتم قرارگاه دعوا که آقا چرا منو روزه عید میزارین پست خلاصه در زدم رفتم تو فرمانده قرارگاه هو دیدمو شروع کردم به غر زدن اون بیچاره هم گفت اسمتو اشتباه نوشتن و من تازه امروز گزارش تو رو که دیدم فهمیدم .بعدشم واسه جبران اسمه منو مرتضی رو از تو لوح برداشتو جزء ذخیره ها گذاشت واسه همیشه

 

نکته اخلاقی: با وجودی که عید مبعث سال پیش یکی از روزهای به یاد  ماندنی دوران سربازیم بود ولی من به خودم قول دادم که دیگه هیچ وقت به کسی طعنه نزنم یا سرزنش نکنم .

 

راستی یکی از دوستای خوبه وبلاگ نویس به نام حاج رضا با مطلب  اعمال وارده در شب مبعث ( شب بيست و هفتم رجب) آپ کرده حتما یه سر بزنین جالبه

 

 

 

نوشته شده توسط سعید در 1:5 | موضوع: تبریک
• لینک ثابت   • 

جمعه دوازدهم مرداد 1386

ملاقات با حشمت خان

سلام خوبین

 

بنا به درخواست متعدد دوستان مشتاق تصمیم گرفتم که امروز براتون یه پسته جدید بزارم

راستش دیروز توی خیابون یکی از دوستای قدیمی دوران دانشگاهو دیدم به اسم حشمت معروف به حشمت خانیکی از جواد ترین دوستای دوران زندگیم با سیبیلای خفن بعده کلی احوال پرسی یهو بهش گفتم حشمت خان نازی خانوم چطورن خوببن ؟ طفلی یه آهی کشیدو گفت هیچی بابا بعد یه سال زندگی مشترک طلاق گرفتیم از هم ! منو میگی یهو دو تا شاخ گنده رو سرم سبز شد آخه یاد اون روزایی افتادم که این حشمت خان ما با دیدن نازی خانوم یه دل نه صد دل عاشقش شده بودو حاضر شده بود سیبیلاشو بزنه و حتی اسمشو عوض کنه بزاره آرش جون خلاصه بین برو بچ این ۲ تا زوج خوشبخت عشقشون مثال زدنی شده بود. بهش گفتم حشمت جون چی شد حالا طلاق گرفتین گفت از اولم ما با هم تفاهم نداشتیم اصلا همه ی عشقو عاشقیا کشکه کشکه مام که دیگه ازمون کاری ساخته نبود با یه دنیا سوال بدون جواب و ۲ تا شاخه گنده شمارشو گرفتمو خدا حافظی کردم اومدم خونه

 

نظر سنجیه این مطلب:

اخطار ! لطفاْ این قسمتو افراد شایعه پراکن نخونن

- به نظر شما برا ازدواج بهتره ادم عاشق بشه یا به تفاهم برسن بعد ازدواج کنن؟ تا مثل عکس پایینی نشیم

 

 

نوشته شده توسط سعید در 23:2 | موضوع: تبریک
• لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم مرداد 1386

تذکر اساسی

سلام

این پسته کنکورم برام شده یه درده سر یکی تقویمه وبو نیگاه میگنه می گه این جدیدهیکی دیگه پیدا میشه فکز میکنه من بچه دبیرستانیه پشته کنکوریملازم دونستم اینجا به اون دسته از دوستای دانشمند و محترم تذکر بدم که بابا این کنکور کنکوره کاردانی به کارشناسیه امان از این دوستای سر یه هوایه عدم اومدن کامنت گذاشتن که ایشاالله بابا شی پس لازم بود من یه پسته جدید بزارم دیگه شما حق بدین به من

 

یه شعر هویجوری

 

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماه سرزنش نکن دلم رو بخدا اون بی گناه

باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه اما اشکات رو نگه دار نذار اینجوری بریزه

حال من خیلی عجیب دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی تو چشام عشقو ببینی

بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراض همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من

اولش گفتم یه حس یا احترام ساده اما بعد دیدم یه عشقه آخه اندازش زیاده

بیاو مثل گذشته جز به من به همه شک کن من بدون تو میمیرم بیاو به من کمک کن

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماه سرزنش نکن دلم رو بخدا اون بی گناه

باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه اما اشکات رو نگه دار نذار اینجوری بریزه

حال من خیلی عجیب دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی تو چشام عشقو ببینی

بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراض همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من

اولش گفتم یه حس یا احترام ساده اما بعد دیدم یه عشقه آخه اندازش زیاده

بیاو مثل گذشته جز به من به همه شک کن من بدون تو میمیرم بیاو به من کمک کن

 

 

 

نوشته شده توسط سعید در 19:17 | موضوع: داستان و شعر
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم مرداد 1386

تبریک و نیایش

 

میلاد فرخنده مولود کعبه حضرت امام علی علیه السلام را به همه دوستای خوبم تبریک میگم

 

نیایش

(دعای طلب روزی)

 

خدایا بدرستی که مرا دانشی به محل روزیم نیست!

حقاً می جویم بر حسب گمانهایی که بر دلم خطور می کند

پس در جستجوی آن شهر ها را زیر پا می نهم

بنابر این در آن چه جویای آنم مانند سرگردانی هستم که نمی دانم

آیا در زمین هموار است یا در کوه یا زمین یا آسمان یا در خشکی یا دریا؟

و بدست کیست؟

و از جانب کیست ؟

و حقیقتاً دانستم که دانش او نزد توست

و وسایل آن نزد توست و تویی که آن را با لطف خود قسمت نمایی

و آن را به رحمت خود سبب ساز کنی

خدایا پس درود فرصت بر

محمد و آل پاکش

ای پروردگارم

روزی مرا فراوان قرار بده

و راه طلب آن را آسان گردان

و جای دریافتش را نزدیک

و در رنج و سختیم میندازدر طلب چیزی که برایم مقدر نفرموده ای

در آن روزی را زیرا تو بی نیازی از اینکه مرا عذاب کنی

و من به سوی رحمت تو نیازمندم

پس درود فرصت بر محمد و آل او

و بخشش کن بر بنده ات به جود و کرمت

زیرا

تویی صاحب بخشش های بزرگ

نوشته شده توسط سعید در 18:13 | موضوع: تبریک
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم مرداد 1386

کوله پشتی

سلام

همین یکی دو روز پیش بود که شبکه ۳ تو برنامه کوله پشتی .........................................

همون طور که قبلاْ قرارمون بود من این پستو بخاطر قالب اجتماعی که داشت پاک کردم از همه دوستایی که واسه این پست نظر داده بودن ممنونم

راستی من این پستو تو جند روزه اینده پاک می کنم چون از اول قرار نبود تو اینجور مسایل وارد شم.

در ضمن اینم بگم اون تاریخی که بالای وبلاگم هست تقویمه روزه مثله بعضی دانشمندا اشتباه نکنین

 

نوشته شده توسط سعید در 0:13 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم تیر 1386

کنکور

سلام

دیروز کنکور داشتم نمی دونید صبح اصلا حالشو نداشتم برم سره جلسه خلاصه به اجبار رفتم سره جلسه نمی دونم چرا اصلا این کنکور برام مهم نبود البته یه چیزایی خونده بودم نمیدونم شاید دیگه حوصله شهرستانو تو این موقعیت نداشتم شهره خودمونم که رشته امتحانیمو نداره .ساعت 8 صبح امتحان شروع شد امتحان امسال با سالهای پیش یکم فرق کرده بود مثلا سوالهای عمومی تعدادشون کم شده بود و عوض سالهای پیش امسال اول سوالهای معارف بود بعد ادبیات و زبان سوال ها رو که دیدم فهمیدم که سخته خلاصه اونایی رو که بلد بودم جواب دادمو کلی وقته اضافه آوردم .بعد که سوالهای تخصصی رو دادن دیدم که خیلی آسونه شروع کردم به جواب دادن بعد که رشته مورد نظرمو زدم دیدم اون 2 تا رشته دیگه هم می تونم جواب بدم خلاصه بسم الله گفتمو شروع کردم . نمی دونید به جه سرعتی داشتم تست می زدم. بعدش رفتم سراغ سوالهای حل کردنی و به هر جون کندنی بود به کمک ماشین حساب حل می کردم خیلی تشنم بود 2 بار تا سرایدار به من رسید یه بار از ردیف جلو یه بارم ار ردیف کنار پارچ آب تموم می شد رفتم سراغ کیک کنکور آخه این کیک 5400 برام آب خورده بودحیف بود خورده نشه دوباره شروع کردم به سرعت برق و باد تست زدن که یک هو وقت تموم شد به قول مجریایه تلویزیون چقدر زود دیر میشود .ورقه هارو که بردم بدم سعی کردم دفترچه سوالها رو دو دره کنم که واسه نمونه پیشم بمونه ولی نشد با یه حسه خوبی اومدم بیرون من که صبح اصلا نمی خواستم برم سره جلسه عجیب دلم می خواست قبول شم نمی دونم چرا اینجوری شدم من جدیدا اصلا نمی دونم چی برام خوبه چی بده؟؟؟؟؟؟ موندم که آخر سر کارم به کجا می کشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اکنون که گل سعادتت پر بار است              دست تو ز جام می چرا بیکار است

می خور که زمانه دشمنی غدار است         در یافتن روز چنین دشوار است

 

 

نوشته شده توسط سعید در 17:0 | موضوع: خاطرات
• لینک ثابت   • 

دوشنبه هجدهم تیر 1386

خبر خوش

سلام همین جمعه پیش بود که تو خونه نشسته بودم همش فکر میکردم که الان باید یه اتفاق خوب بیفته به مامان گفتم پاشو برو یه خبر خوب برام بیار طفلی اصلا منظورمو نفهمید تا اینکه صدای زنگ تلفن اومد مامانم گفت اینم خبره خوشگوشی رو که برداشتم دیدم دوستمه یکم گپ زدیمو بعدش بهم گفت من میخام برم حرم زیارت تو نمی ای منم از اونجایی که عصر جمعه خیلی دلگیره حالا فلسفش بمونه که استاد معارفمون خودش گشف کرده بودش خلاصه قبول کردمو رفتم سره قرار تا رسیدیم حرم دیگه اذون بود وضو گرفتیمو نماز خوندیمو برگشتیم سمته خونه تو مسیر یهو چشمم یکی از دوستای قدیمی رو که چند وقته تو فکرم بودو اصلا ازش خبری نداشتمو دیدم انگاری با خواهرش بود عجیب شیبه خودش بود افتاد تصمیم گرفتم یه جوری برم پیشش اما تو شلوغی گمش کردم دیگه ناامید ولی خوشحال اومدم خونه دیگه داشت سریال جواهری در قصر شروع میشد مهمونا که رفتن گرفتم خوابیدم صبح زود از یک شرکت بزرگ دولتی زنگ زدن که واسه مصاحبه تشریف بیارین نمیدونین من چقدر پیگیری کرده بودم تا به این مرحله رسیده بودم خلاصه حسه دیروزم تعبییر شده بود و یه خبره خوشی بهم رسیده بود .صیحه یک شنبه که رفتم مصاحبه تو قسمته مصاحبه تخصصی فقط یه سوال پرسیدن اونم چقدر سابقه کار داری که سره همینم ردم کردن الان 3 روزه دارم فکر میکنم که فلسفه این 2 مورد چی بوده چرا من یه دوستو که خیلی می خواستم ببینم نتونستم ببینم و چرا منو دعوت کردن ولی تو مصاحبه رد شدم خوب اصلا نتیجش به خبرش نمی ارزید .ما که نفهمیدم .

 

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا                چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه ی خاک                    تقاش ازل بهر چه آراست مرا

 

نوشته شده توسط سعید در 18:54 | موضوع: خاطرات
• لینک ثابت   •