دوشنبه پانزدهم تیر 1388
میلاد
میلاد باسعادت مولی متقیان امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام) و روز پدر برهمه دوستان مبارک

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر جا ز علي مدد گرفتيم خيريت بي عدد گرفتيم
هر جا پي غير او پريديم خيري ز عروجمان نديديم
هر جا به علي اميد بستيم از مهلکههاي راه رستيم
هر جا که اميدمان جز او بود چون آب مضاف بر وضو بود
هر جا که علي نگاهمان کرد سر زنده و رو به راهمان کرد
مخفي خود از آن نگاه کرديم تا سر به دل گناه کرديم
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
تعطیلات نوروز
مثل همیشه با تاخیر عیدتون مبارک ان شاالله سال خوبی برا اونا که میخوان ازدواج کنن اونایی که میخوان کنکور قبول شن اونایی که میخوان پولدار شن اونایی که میخوان سره کار برن سفر برن خلاصه هر ارزوی دیگه ای دارن ساله خوبی باشه براشون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام حتما شنیدین که خدا گفته سیرو فی الارض...... خوب مام که بچه مسلمون خواستیم حداقل یکی از فرمانهای الهی رو رعایت کرده باشیم با چند تا از دوستان تصمیم گرقتیم تو تعطیلات یه سفری به کشور دوست و همسایه یعنی دوبی داشته باشیم
اما نمی دونم چرا تا تو خانواده مطرح شد همه یه جوری شدن راستشو بخواین دختر پسرای مثلا روشنفکره فامیل هم عکس العمل خانواده رو داشتن که حالا که دوزار پول گیرت اومده میخوای بری دبی دنباله عیش و نوش و این حرفا کم کم شنیدم که انگای دیگرم زدن که بدلیل اخلاقی از ذکرش معذورم
حالا هی من توضیح بده که بابا همه که واسه کارای خاص نمیرن دبی اصلا دوبی در حال ورشکستگیه مثل قدیم که نیست دوستایی که با من میان همه بچه مثبتن به گوش کسی نرفت که نرفت حتی یکی از فامیلا که شوهرش همین اواخر رفته بود دبی و باکو کلی منو دست انداخت که عجله نکن بگردی همین مشهد خودمون یه پا دوبیه
خلاصه با دوستان مطرح کردم که آقا من مشکلی پیش اومده و نمیام دیدم اونام با من موافقن تصمیم گرفتیم بریم کیش که دیگه حرفی توش نباشه ولی یهو تصمیم توسط من عوض شد که آقا بیاین عید امسال یکی دیگه از سنت های الهی یعنی صله رحم رو بجا بیاریم و اوایل تابستون بریم مالزی خلاصه پیشنهادم با اکثریت ارا تصویب شد که ان شاالله چند ماه دیگه بریم مالزی که کمتر حرف توشه ولی هزینش بیشتره دیگه کاری نمیشه کرد باید تو این قسمت صرفه جویی رو بیخیال شد![]()
نتیجه:
۱- بعضی افراذ و جاها بیخودی اسمشون بد در اومده
۲- سنت های الهی همینجوری نصیب هرکی هر کی نمیشه
۳- هرچقدم خوب باشی باز پشت سرت حرفه پس باید کاره خوبتو ادامه بدی
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
عرض ادب
سلام سلام
ضمن تشکر از دوستان خوبی که منو خجالت دادنو کلی نظر و پیشنهاد دادن میرسونم که به علت فرا رسیدن ایام امتحانات فعلا ادامه دارد به در حال حاضر ادامه ندارد تغییر پیدا می کند انشاالله بعد امتحانات در خدمتیم
راستی دست بزنین و شادی کنین که چند روز دیگه تولدمه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کسی توقع شیرنی نداشته باشه که امسال هم هم روز تولدم هم شب تولدم ۲ تا امتحان سخت دارم اصلا فرصت این کارارو ندارم
![]()
ولی خوب دست گل تونو پس نمیزنم پیشاپیش از هدایا تو تشکر میکنم
((مرسی))
چهارشنبه هشتم آبان 1387
سفر نامه
سلام
راستش میخوام اینبار با یه سفر نامه آپ کنم شاید دزی به تخته خوردو منم زفتم تو لیسته سفر نامه نویسای معروف مثل ناصر خسرو - مارکوپلو - آل احمد - سرپرسی سایکس و .....
راستش واسه من که ۸-۹ سال پیش رفته بودم بابلسرو اونجا یخورده مریض شده بودم و زیاد نچسبیده بود یه سفر غیر منتظره کاری به تهران اونم با هزینه شرکت و حق ماموریت شاید یخورده غیر منتظره بود
وقتی چند روز بعد از عید فطر از شرکت تماس گرفتن که اقا باید واسه یه سری آموزشای بئو خدمت یک شنبه برید تهران من همش منتظر بودم که اینم مثل اون ۵ -۶ مورد که قرار بود برم مسافرت و بهم خورده بود ناکام بمونم ولی خوب خدارو شکر این یکی اینطور نشد ![]()
من راستش اخرین بار که تهران رفته بودم تابستون ۱۳۷۴ بود درست موقعی که می خواستم برم کلاس دوم راهنمایی
اونم چون رفته بودیم رشت بعد یه هویی تصمیم گرفتیم بریم قم زیارت و بار دوباره یهویی رفتیم تهران![]()
خلاصه من که تازه تو این شرکت استخدام شده بودم به اتفاق ۲ تا دیگه از تازه استخدامیا که من ندیده بودمشون یکشنبه شب ساعت ۶ توی راه آهن شهرمون قرار گذاشتیم تا همو ببینیم و راهی شیم خلاصه با چند بار تماس تلفنی همو پیدا کردیمو یه مختصر اشنایی و سوار قطار شدیم چون یکم دیر جنبیده بودیم قطار درجه یکم گیر نیاوردیم و فقط تونستیم واسه برگشت بلیط درجه یک رزرو کنیم
تو کوپه ما ۲ تا جوونه اهوازی بودن که خیلی زود با ما صمیمی(پسر خاله) شدن حتی قبل از اینکه ما با همکارای ایندم آشناشیم. از اونجایی که قطار درجه ۲ بود ما هنوز یه همسفر دیگه کم داشتیم که قرار شد تو نیشابور کوپه مون تکمیل شه منم از فرصت استفاده کردمو جو رسمی رو مثل همیشه شکستمو هر ۵ نفر شدیم پسر خاله![]()
نمی دونم چرا ادما تو برخورداشون اینقد محافظه کارن![]()
بلاخره ایستگاه خیام نیشابور یه خانوم حدودا ۴۵ ساله آومدو ادعا کرد من جام اینجاست![]()
خانومه که از قرار با خواهرشو چند تا از دختراش و خواهرزادش میشدن ۷ نفر کلید کرده بود که ما از اون موقع ۷ نفری تو کوپه کناری بودیم ولی حالا میخوایم استراحت کنیم میخوام برم سره جای خودم
هرچی مامور قطار میگفت بابا اینا ۴ تا اقان هم شما هم اینا معذبن خانم گیر داده بود که نه اینا مثل پسرامن
یکی از اهوازیا بلیط خانم و دید گفت حاج خانوم این که مال اینجا نیست ماله کوپه قبلیه
حاج خانوم قصه ی ما توپید روش که چیه نکنه میخوای دختره جوونمو بفرستم اینجا وسط ۴ تا جوون
ما مادر دختریم دوست داشتیم بلیطامونو عوض کنیم
خلاصه به هر ترتیبی بود گفتیم حاج خانوم ما اینجا نمی تونیم یه خانوم راه بدیم مامور بیچاره قطارم رفتو خره یه دانشجو بیچاررو گرفتو جاشو با حاج خانوم عوض کرد
جاتون خالی خانومه تا صبح سوژه خندمون بود کم کم دیروقت بودو همه تختارو کشیدن پایین و گرفتن خوابیدن اما من خوابم نمی برد تا اینکه واسه نماز صبح سمنان توقف کردیم . و بعد حدودای ساعت ۸:۳۰ صبح بعد کلی توقف تو ورامین رسیدیم تهران و ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
ادامه دارد
شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ماه رمضان
سلام
امید وارم این ماه رمضونی به همه آرزوهاتون برسین
دیروز تو یه کتابچه ای یه سخن از امام جواد (ع) خوندم به این مضمون
چهار چیز موجب اشتیاق انسان به کار میشود
ثروت - دانش - سلامتی جسم و توفیق الهی
منم فکر کردم چی میشد من همه اینارو با هم داشتیم
راستش من از اونجایی که اهل علم و دانش بودم و هستم
یخورده هم جو گیر تشریف دارم جدیدن تصمیم گرفتم رو علوم جدید مطالعه کنم
واسه همینم علم نانو رو انتخاب کردم و یخوردم علاقه مند شدم اما از اونجا که زمینه زیادی این علم داره نمیدونم از کجا شروع کنم واسه همین از دوستانی که اطلاعاتی در این زمینه دارن تقاضا دارم که بهم کمک کنن اگه سازمانی ـ انجمنی - سایتی یا کسی رو سراغ دارن که تو این زمینه ها کار میکنن خواهش میکنم منو باهاشون لینک بدن
ممنون
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

